سیدعطاءالله مهاجرانی

آرمان ایران و عاطفه پدری
کشته شدن سهراب به دست رستم یکی از عمیق‌ترین، دردناک‌ترین و البته زیباترین تراژدی‌های اساطیر ایران و بلکه جهان است. لایه‌های ناب و نغز و پر پیچ و تابی در داستان وجود دارد که نفس‌گیر و طاقت سوز است. موضوع از قلمرو عاطفی پسرکشی فراتر می‌رود؛ تقابل آرمان و عاطفه است. آرمان دفاع از ایران و ایرانیت و ملت ایران در برابر دشمنی کینه توز که سهراب جوان جنگجو را به عنوان بازیچه فریفته است. فرستادن سهراب به میدان، طرح افراسیاب برای نابودی ایران است. 
رستم ستون خیمه ایران است. اگر این ستون به خاک بیفتد، پهلوانان ایران و شاه بی‌خردش کیکاوس نمی‌توانند در برابر لشکر افراسیاب که با فرماندهی اصلی هومان و بارمان در صحنه حاضرند و از سهراب به عنوان سرنیزه استفاده می‌شود، مقاومت کنند. افراسیاب به هومان و بارمان این راز را در میان نهاده  و به آنان فرمان داده بود به محض کشته شدن رستم، سهراب را به قتل برسانند:
به گُردان لشکر سپهدار گفت 
که این راز باید که ماند نهفت
پدر    را   نباید    که   داند    پسر 
که  بندد دل و جان به مهر پدر
مگر کان  دلاور  گوِ  سالخَورد
 شود کشته بر دست این شیرمرد
از آن پس  بسازید سهراب را 
ببندید یک شب بر او خواب را
در حقیقت در پس ظاهر یورش سهراب به ایران و فریفتگی او که می‌خواهد کاوس را براندازد و رستم را شاه ایران کند، طراحی دیگری سامان یافته است تا ایران نابود شود. رستم عاطفه پدری را در پای آرمان خود قربانی می‌کند؛ چنان که در داستان ابراهیم و قربانی کردن اسماعیل، ابراهیم آماده بود تا عاطفه پدری را در برابر آرمان توحیدی و فرمان الهی قربانی کند. ابراهیم از چنان آزمون سخت و طاقت سوزی پیروز و سربلند بیرون آمد. از همین زاویه گرچه داستان رستم و سهراب تلخ و تراژدی است که حسرتش بی‌کرانه و همیشگی است، اما گوهری حقیقت جویانه دارد که در افقی فراتر از احساس و عاطفه قرار می‌گیرد. به همین روی فردوسی به عنوان راوی در پایان بندی داستان وارد میدان می‌شود:
درِ  بسته  را  کس  ندانـد   گشاد
بدین رنج، عمر تو گردد به باد
یکی داستانی ست پر آب چشم 
دل نازک از رستم آید به   خشم
«دل نازک» به خشم می‌آید، اما دل پولادین و صیقل خورده در آرمان ایران، رستم را با حسرت و درد تحسین می‌کند! قربانی شدن اسماعیل تقابل ایمان ابراهیم بود با عاطفه پدری. قربانی شدن سهراب به دست رستم تقابل آرمان ایران بود با عاطفه پدری. تفاوت این بود که تقابل در جان ابراهیم، در خلوت او و خلوت اسماعیل صورت می‌گرفت؛ اما تقابل رستم با آرمان ایران و عاطفه پدری در میدان جنگی است که سپاهیان دشمن حضور دارند.
آیت‌الله شهید خامنه‌ای از من پرسید: «این تفسیر از کیست؟» گفتم: اولین بار در دوران دانشجویی دانشگاه اصفهان، از استاد درس شاهنامه، دکتر جلیل دوستخواه شنیدم.۱ سری تکان داد و پس ازلختی سکوت، گفت: «شاهنامه همین است. لایه‌های پنهانی دارد که در نگاه نخست بر ما مکشوف نمی‌شود.»
آیت‌الله خامنه‌ای در جهان شاهنامه زندگی می‌کرد؛ چنان که در جهان قرآن مجید هم زندگی می‌کرد. سبک و سلوکش قرآنی بود. بدیهی است برخی جهان‌ها مثل حلقه و یا دایره مرکزی هستند و برخی جهان‌های دیگر حلقه‌هایی در پیوست با دایره مرکزی و کانونی. «فردوسی قدّوسی» به تعبیر صدرالمتألهین و «خداوند» بود به تعبیر شگفت انگیز انوری:
                     او نه استاد بود و ما شاگرد
او خداوند بود و ما بنده!
واقعیت این است که «منظومه رستم و سهراب» دقایق و لطایفی دارد که با زیباترین و نوترین داستان‌های روزگار ما پهلو می‌زند. دنیای شاهنامه و انس با شاهنامه برای آیت‌الله خامنه‌ای، جهانی از اندیشه و احساس و حکمت بود. این حکمت فردوسی و قدّوسیت و خداوندگاری او در سخن، موجب می‌شود که به لایه‌های پنهان داستان‌هایش بیندیشیم. به تعبیر روشنگرانه فردوسی:
تو این را دروغ و فسانه مخوان
به یک سان رَوِشنِ زمانه مدان
از او  هر چه اندرخورد  با   خرَد
دگـر بـر  ره  رمـز معنی  بـرَد
شهید آیت‌الله خامنه‌ای بارها به فردوسی به عنوان حکیم داستان سرا و به شاهنامه به عنوان کتاب حکمت اشاره کرده‌اند: «فردوسی، حکیم ابوالقاسم فردوسی است. به یک آدم داستان سرا، اگر صرفاً داستان سرا و حماسه‌سرا باشد، حکیم نمی‌گویند. این ‌«حکیم» را هم ما نگفتیم؛ صاحبان فکر و اندیشه در طول زمان او را حکیم نامیدند. شاهنامه‌ فردوسی پر از حکمت است. او ‌انسانی بود از معارف ناب دینی» (۲۴ مرداد ۱۳۹۰).
«جزو خصوصیات شعر فارسی، تولید سرمایه‌های معرفتی و معنوی است... یعنی ما قلّه‌های شعر فارسی را که نگاه می‌کنیم، یا حکیم اند [مثل] نظامی یا حکیم فردوسی؛ فردوسی حکیم است و شاهنامه واقعاً کتاب حکمت است، یا مولانای معرفت و عرفان و معنویّت اند یا حافظ قرآنند،‌ یا مثل سعدی کتابشان پُر از حقایق و معارف حِکمی و معنوی است» (یکم فروردین ۱۴۰۲).
ادامه دارد
پی نوشت:
۱. دکتر جلیل دوستخواه ( ۱۳۱۲ ـ ۱۴۰۵) از شاهنامه پژوهان ارجمند ایران بود. کار کارستان او ترجمه «اوستا» به زبان پارسی درخشنده است. در سالهای ۱۳۵۳ ـ ۱۳۵۴ من به شکل آزاد در کلاس درس شاهنامه ایشان در دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان شرکت می کردم. بحث تقابل آرمان و عاطفه را در کلاس مطرح کرده بود. بعد سخنرانی ایشان در پنجمین کنگره تحقیقات ایرانی در شهریور ۱۳۵۳ با همین عنوان در مجله فرهنگ و زندگی (ش۱۷ ، زمستان ۱۳۵۳) منتشر شد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی